صحیفه آزادى/قطعه ادبى به مناسبت اربعین حسینى

<!-- /* Font Definitions */ @font-face {font-family:"Cambria Math"; panose-1:2 4 5 3 5 4 6 3 2 4; mso-font-charset:0; mso-generic-font-family:roman; mso-font-pitch:variable; mso-font-signature:-1610611985 1107304683 0 0 159 0;} @font-face {font-family:Calibri; panose-1:2 15 5 2 2 2 4 3 2 4; mso-font-charset:0; mso-generic-font-family:swiss; mso-font-pitch:variable; mso-font-signature:-1610611985 1073750139 0 0 159 0;} @font-face {font-family:Tahoma; panose-1:2 11 6 4 3 5 4 4 2 4; mso-font-charset:0; mso-generic-font-family:swiss; mso-font-pitch:variable; mso-font-signature:1627400839 -2147483648 8 0 66047 0;} @font-face {font-family:"B Titr"; panose-1:0 0 7 0 0 0 0 0 0 0; mso-font-charset:178; mso-generic-font-family:auto; mso-font-pitch:variable; mso-font-signature:8193 -2147483648 8 0 64 0;} /* Style Definitions */ p.MsoNormal, li.MsoNormal, div.MsoNormal {mso-style-unhide:no; mso-style-qformat:yes; mso-style-parent:""; margin-top:0in; margin-right:0in; margin-bottom:10.0pt; margin-left:0in; line-height:115%; mso-pagination:widow-orphan; font-size:11.0pt; font-family:"Calibri","sans-serif"; mso-fareast-font-family:Calibri; mso-bidi-font-family:Arial;} .MsoChpDefault {mso-style-type:export-only; mso-default-props:yes; font-size:10.0pt; mso-ansi-font-size:10.0pt; mso-bidi-font-size:10.0pt; mso-ascii-font-family:Calibri; mso-fareast-font-family:Calibri; mso-hansi-font-family:Calibri; mso-bidi-font-family:Arial;} @page Section1 {size:8.5in 11.0in; margin:1.0in 1.25in 1.0in 1.25in; mso-header-margin:.5in; mso-footer-margin:.5in; mso-paper-source:0;} div.Section1 {page:Section1;} -->

صحیفه آزادى/قطعه ادبى به مناسبت اربعین حسینى

کیست...

کیست تا کربلا را برایت آب و جارو کند که تو مى آیى؟...

کیست، که در کربلا میزبان تو باشد تا دامن دامن درد و رنج را فرو بنشانى؟

کیست تا زانو خم کند تا تو از کجاوه بیرون آیى؟

کیست تا خیمه علم کند و جرعه اى آب مقابلت نهد تا سوز جگر فرو بنشانى؟ اما، مگر سوز جگرت با آب فرو مى نشیند؟... چه مى گویم؟... نه، آب نیاورید، فرات را بگویید آرام گیرد که جگرها آتش مى گیرد!

کیست تا گرد و غبار راه از تنت بزداید که تو مسافرى خسته دلى که از شهرى مى آیى که تفریحشان خندیدن بر دخترکان یتیم است!

کیست تا نجواهایت را پاسخ گوید که تو از شهرى بازگشته اى که بى تابى کودکان بى بابا را آرام مى کنند اما نه با دست نوازشى یا عروسکى، که با سر بریده بابا!

کیست تا نگاه پر دردت را به جان بخرد، که تو از سفرى بازگشته اى که عزیز برادر را با دست خود به دستان سرد خاک سپرده اى!

کیست تا دریابد تو چرا خاک را مى بویى؟

کیست تا دریابد تو چرا فرات را نمى نگرى؟

کیست تا دریابد تو چرا بر مزار حسین (علیه السلام) ضجه نمى زنى؟

کیست تا دریابد تو چرا در کنار علقمه مویه نمى کنى؟

کیست تا رمز گریه هاى آمیخته با سکوت تو را دریابد؟

کیست تا راز چشمان سخنگوى تو را بازگو کند؟

کیست تا عظمت تو را درک کند و تو را بشناسد؟

تو را، زینب! که پیام رسان دشت کربلایى،

و سخنگوى دروازه کوفه و شام،

/ 0 نظر / 13 بازدید