شعارهای عاشورا

شعارهای عاشورا

شناخت حوادث و شخصیت های تاریخی، در گذر زمان

معمولاً افرادی که در زمان خودشان خیلی شاخصند بعد از فوتشان فراموش می شوند، و بسا افرادی که در زمان خودشان آنقدرها شاخص نیستند ولی بعد از مرگشان تدریجاً شخصیت آنها گسترش پیدا می کند و بهتر شناخته می شوند

حوادث تاریخی و شخصیت های بزرگ در زمان خودشان آن چنانکه باید شناخته نمی شوند. بعد از دهها سال تدریجاً شناخته می شوند.

«معمولاً افرادی که در زمان خودشان خیلی شاخصند بعد از فوتشان فراموش می شوند، و بسا افرادی که در زمان خودشان آنقدرها شاخص نیستند ولی بعد از مرگشان تدریجاً شخصیت آنها گسترش پیدا می کند و بهتر شناخته می شوند.» (حماسه حسینی، ج 1، ص 148)

 

امام علی (ع)

مصداق تاریخی، از زبان علی (علیه السلام)

«در کلمات مولا در نهج البلاغه جز به کلماتی که حضرت در فاصله ی ضربت خوردن و شهادت یعنی در آن فاصله ی حدود چهل و پنج ساعت آخر زندگی فرموده اند، یکی این دو جمله است که تعبیر خیلی عجیبی است. می فرماید: ... فردا مرا خواهید شناخت یعنی امروز مرا نشناخته اید، زمان من مرا نشناخت، آینده مرا خواهند شناخت... (مثل گنجی که در زیرزمین باشد) مخفیات وجود من فردا برای شما کشف خواهد شد. و همین طور هم شد. علی را مردم، بعد از زمان خودش بیشتر از زمان خودش شناختند.» (همان – ص 148)

«پیغمبر (صلی الله علیه و آله) هم فرمود و در آینده معانی سخن مرا بهتر از مردم حاضر درک خواهند کرد.» (همان – 149)

همچنین، بسیاری از اندیشمندان تولدشان بعد از مرگشان است، یعنی این گونه اشخاص در زمان خودشان هنوز تولد پیدا نکرده اند». (همان – ص 149)

 

امام علی(علیه السلام) از نگاه خلیل جبران

«جبران خلیل جبران یک نویسنده درجه اول عرب است . از عرب های مسیحی است که تولدش در لبنان بوده ولی پرورش و بزرگ شدن و فرهنگش بیشتر در آمریکا بوده است. او عربی نویس و انگلیسی نویس و همچنین نقاش است و مخصوصاً در عربی، از آن شیرین قلم های درجه ی اول است. با اینکه مسیحی است، از شیفتگان علی بن ابیطالب(علیه السلام) است... [وی] می گوید: من نمی دانم چه رازی است که افرادی پیش از زمان خودشان متولد می شوند و علی از کسانی است که پیش از زمان خودش متولد شده است، می خواهد بگوید علی برای زمان خودش خیلی زیاد بود. آن زمان، زمان علی نبود. ... علی(علیه السلام) اگر امروز هم متولد شده بود، پیش از زمان خودش بود، یعنی آنقدر بزرگند که زمان خودشان، هر زمانی باشد، گنجایش این را که بتواند آنها را بشناسد و بشناساند و معرفی کند، ندارد، باید مدتها بگذرد، بعد از مرگشان بار دیگر بازیابی و بازشناسی شوند و به اصطلاح امروز تولد جدید پیدا کنند.» (همان – ص 150)

امروز و فرداها می دانیم آیندگان خواهند دانست که قیام حسینی چه دستاوردهای عظیمی برای بشریت بویژه مسلمانان به ارمغان آورده، بسیاری از لایه های پنهان قیام عاشورا در فرآیند زمان آشکارتر خواهد شد

حافظ دیروز و امروز

حافظ نیز از جمله شخصیت های بزرگی است که در زمان خودش آنچنانکه باید شناخت شده نبود. «در زمان خودش کسی دیوانش را هم جمع نکرد. خودش هم بخاطر روح عرفانی خاصی که داشت با اینکه به او می گفتند، علاقه ای به جمع آوری آن نداشت. حافظ یک مرد عالم است، یعنی اول یک عالم است، دوم یک شاعر است و از این جهت با سعدی یا فردوسی فرق می کند، اینها شاعر هستند و مثلاً سی چهل هزار بیت شعر گفته اند، کارشان شاعری بوده، حافظ کارش شاعری نبوده، یک عالم، مدرس، محقق بوده... بعد از مرگش، رفیقش که دیوانش را جمع کرد، اهّم ان کتابهایی را که او تدریس می کرده ذکر نموده است. مفسّر و حافظ قرآن بوده، تفسیر قرآن می گفته، کارش این بوده... یعنی نه فقط قرآن را بلد بوده و از حفظ بوده، بلکه آن را با قرائت های هفتگانه می خوانده و از حفظ بوده است که این آیه را عاصم این جور قرائت کرد. کسایی ابن طور قرائت کرد و...» (همان – ص 150)

 

ملاصدرای دیروز و امروز

«ملاصدرای شیرازی که امروز تازه بعد از حدود سیصد و پنجاه سال که از مرگش می گذرد (در سال 1050 هـ.ق و الآن 1398 است) دارد شناخته می شود. تا صد و پنجاه سال بعد از مرگش اصلاً در حوزه های علمیه هم کتابهایش تدریس نمی شد. فقط یک عده شاگرد داشت. ...افکار او به تدریج افکار امثال بوعلی را عقب زد و پیش افتاد، دنیای مغرب زمین هم تازه اکنون دارد با افکار این مرد آشنا می شود. (همان – ص 151)

 

سیدجمال دیروز و امروز

«الآن در جهان لااقل هفته ای یک مقاله درباره ی سیدجمال الدین اسدآبادی نوشته می شود. کشورهای اسلامی هم به او افتخار می کنند. ایرانی ها می گویند سیدجمال مال ماست، افغانی ها می گویند مال ماست، ترک ها می گویند مال ماست، چون در ترکیه مرده است. آخرش افغان ها پیروز شدند رفتند استخوانهای سیدجمال را از ترکیه به افغانستان بردند (همان – ص 151)، در صورتی که سید جمال خوش را به هیچ کشوری نمی بست» (البته ظاهراً ایرانی بوده) ... مصریها افتخار می کنند که بله، سید جمال آمد به کشور ما و قدرش را شناختند و در اینجا بود که علمایی مثل محمد عبده به او گرایش پیدا کردند و او توانست یک حزب تشکیل بدهد و اصلاً اوج گرفتن سیدجمال از اینجا بود، پس ما از همه به سید جمال نزدیکتر هستیم. ولی در زمان خودش به هر جا که می رفت، او را طرد می کردند. به ایران خود ما که آمد با چه وضع نکبت باری او را تبعید کردند! مدت ها در حضرت عبدالعظیم متحصن بود. در زمستان خیلی سردی که برف بسیار سنگینی هم آمده بود ریختند و او را از بست خارج کردند، سوار قاطر کردند و مثل جدّش زین العابدین پاهایش را به شکم قاطر بستند و در آن هوای سرد او را از طریق غرب ایران (همدان و کرمانشاه) از مرز خارج کردند. حتی یک نفر هم چیز نگفت حالا هر کسی افتخار می کند که من درباره سید جمال مقاله ای خواندم.

سید جمال

سیدجمال در زمان خودش شناخته نشد. البته در مصر عده ای روشنفکر دورش را گرفتند ولی بعد انگلیسی ها او را تبعید کردند. مدت ها در هند و مدت ها در نجف بود اصلاً چهار سال ابتدای حیات عمر این مرد در نجف بوده است... در نجف در درس استاد الفقهاء شیخ مرتضی انصاری که در زهد و تقوا و علم و تحقیق مرد فوق العاده ای بود، شرکت داشته و اخلاق و فلسفه و عرفان را نزد مرد بزرگ دیگری به نام آخوند ملاحسینقلی همدانی خوانده است. کم کم آن محیط را که در آن وقت تعلق به عثمانی داشت، تحمل نمی کرد و استادانش به او گفتند بهتر این است که تو مهاجرت کنی و بروی دنبال ایده هایی که داری.» (همان – ص 152)

اکنون که دقیق می شویم، می بینیم «نهضت هایی که یکی پس از دیگری در جهان اسلام پیدا شد. مرهون زحمات او بود... یعنی تخم هایی که او کاشت، یکی از آنها هم در زمان خودش ثمر نداد، ولی بعد از مرگش همه آنها ثمر دادند. نهضت هایی که بعد در مصر نهضت هایی که در هند شد، نهضت مشروطیت و حتی نهضت تنباکو در ایران از ثمرات تلاش های اوست، و از جمله مطالبی که در شرح حال او ننوشته اند این است که نهضت استقلال عراق، که بعد از مشروطیت او روی داد مدیون اوست. چون اکنون ما در تاریخ کشف می کنیم که کسانی که این نهضت را رهبری می کرده اند از دوستان سید جمال بوده اند.» (همان – ص 151 و 152)

با مثال ها و مصداق های تاریخی مذکور این مه روشن تر می شود که حادثه تاریخی عاشورا نیز مثل بسیاری از حقایق این عالم در زمان خودش آنچنانکه باید شناخته شده نبود. امروز و فرداها می دانیم آیندگان خواهند دانست که قیام حسینی چه دستاوردهای عظیمی برای بشریت بویژه مسلمانان به ارمغان آورده، بسیاری از لایه های پنهان قیام عاشورا در فرآیند زمان آشکارتر خواهد شد.

 

شعارهای عاشورا

بعد از مقدمه ی تفصیلی مذکور و آوردن مصادیق و مثال های تاریخی در اثبات این مهم که گذر زمان آشکار کننده زوایای مختلف عملکرد و رویکرد شخصیت ها و حوادث تاریخی به شمار می آیند. بجاست که در این اجمال شعارهای عاشورا که نمودها و نمادهای بسیار مهم قیام حسینی محسوب می شوند را مورد بازکاوی و بازشناسی مجدد قرار دهیم:

در این باره دو محور عمده مورد تأکید قرار می گیرد.

1- شعارهایی که وجود مقدس اباعبدالله الحسین(علیه السلام) و اهل بیت و اصحاب آن حضرت در روز عاشورا ابراز کردند. (همان – ص 167)

2- شعار بودن عاشورا برای ما مردم شیعه. (همان – ص 167)

قبل ورود به بحث اصلی لازم مفهوم واژه «شعار» را طرح و تبیین می کنیم.

اباعبدالله(علیه السلام) در روز عاشورا شعارهای زیاد داده است که در آنها روح نهضت خودش را مشخص کرده که من برای چه می جنگم، چرا تسلیم نمی شوم، چرا آمده ام که تا آخرین قطره ی خون خودم را بریزم؟ و متأسفانه این شعارها در میان ما شیعیان فراموش شده و ما شعارهای دیگری به جای آنها گذاشته ایم

مفهوم کلمه ی «شعار»

کلمه شعار در اصل عبارت بوده از شعرها یا نثرهایی که در جنگ ها می خواندند. افراد که در میدان جنگ وارد می شدند، هر دسته اشعار به خصوصی داشت – جنگ ها معمولاً تن به تن بود. دو دسته که با یکدیگر می جنگیدند، (همان – ص 168) جنگجویان غرق در زره و چکمه و کلاه خُود و سپر بودند. صورتشان از پائین تا بینی و از بالا تا روی ابر و پوشیده می شد. از چهره شناخته نمی شدند. در بسیاری از جنگ متحدالشکل بودند گاهی افراد یک سپاه هم یکدیگر را نمی شناختند، آنچه آنها را از دشمن متمایز می کرد شعارهایی بود که می دادند. «هر قومی و هر لشکری یک شعار مخصوص به خود داشت، جمله ای را انتخاب می کردند که در حین جنگ احیاناً آن را تکرار می کردند و شعار می دادند، برای اینکه دانسته بشود که این، جزء لشکر مثلاً "الف" است و آن که شعار دیگری داشت جزء لشکر مثلاً "ب" است این کار لااقل این مقدار نادیده داشت که افراد لشکرها اشتباه نمی شدند و کسی همرزم خودش را نمی کشت». (همان – ص 168)

 

شعار امام حسین(علیه السلام) و اصحابش

شعارهای خود اباعبدالله(علیه السلام) گذشته از اینکه افراد خودشان را با یک رجز، با یک رباعی معرفی می کردند، گاهی جمله هایی می گفتند که طی آنها نهضت خودشان را معرفی می نمودند، و مسئله مهم این است... اباعبدالله(علیه السلام) در روز عاشورا شعارهای زیاد داده است که در آنها روح نهضت خودش را مشخص کرده که من برای چه می جنگم، چرا تسلیم نمی شوم، چرا آمده ام که تا آخرین قطره ی خون خودم را بریزم؟ و متأسفانه این شعارها در میان ما شیعیان فراموش شده و ما شعارهای دیگری به جای آنها گذاشته ایم. (همان – ص 169 و 175)

همین شعارهای حسین بن علی در روز عاشورا بود که اسلام را زنده کرده تشیع را زنده کرد و پایه ی دستگاه خلافت اموی را چنان متزلزل کرد که چنانچه نهضت اباعبدالله نبود، بنی عباس اگر پانصد سال خلافت کردند، حزب اموی ... شاید هزار سال حکومت می کرد. با چه هدفی؟ هدف برگرداندن اوضاع به ما قبل اسلام، احیای جاهلیت» (همان – ص 170) و این "شعارهای اباعبدالله بود که آن پرده ها را پاره کرد و از میان برد». (همان – ص 170)

 

اصلی ترین شعارهای امام

1- فرزند علی(علیه السلام) بودن :

امام علی (ع)

«اباعبدالله در مقام افتخار خیلی تکیه می کرد روی پدرش علی مرتضی. البته به اعتبار جدّش هم افتخار می کرد (آن جای خود دارد) ولی مخصوصاً به پدرش علی مرتضی افتخار می کرد. با اینکه آنها که در آنجا بودند دشمنان علی بودند. ولی مدّعی بودند که ما امّت پیغمبر هستیم. امام حسین(علیه السلام) کوشش داشت که افتخارش را به علی مرتضی رسماً بیان کرده باشد.» (همان – ص 717)

 

2- مرگ از ننگ ذلت بهتر است

یکی از اشعاری که اباعبدالله در روز عاشورا می خواند و آن را شعار خودش قرار داده بود مخصوصا یک مصرع آن):

الموت اَولی مِن رُکوب العارِ  وَالعَارُ اَولی مِن دُخولِ النّار (مقتل الحسین مقرم، ص 345)

نزد من، مرگ از ننگ ذلت و پستی بهتر و عزیزتر و محبوبتر است. اسم این شعار را باید گذاشت شعار آزادی، شعار عزت، شعار شرافت، یعنی برای یک مسلمان واقعی، مرگ همیشه سزاوارتر است از زیر بار ننگ ذلت رفتن» (همان – ص 171)

امام، در اوج خود باختگی و مرعوب شدن مردم در برابر ابن زیاد و در «آن وقتی که از نظر ظاهر همه ی امیدها قطع شده است و هر کسی [در آن شرایط] باشد خودش را می بازد،... آنچنان شور و احساسات دارد که گویی آتش است که از دهان حسین بیرون می آید، اینقدر داغ است... امام خطاب به مردم کوفه می فرماید: مردم! آن زنازاده پسر زنا زاده [ابن زیاد، که به خاطر جنایات هولناک پدرش در حدود 20 سال سیطره بر مردم کوفه مردم را مرعوب ساخته بود و مردم بشدت از خاندان زیاد می ترسید] آن امیر و فرمانده شما... می دانید به من چه پیشنهاد می کند؟ می گوید: حسین! یا باید خوار و ذلیل من شود و یا شمشیر. به امیرتان بگویید که حسین می گوید: «هیهات مِنَّا الذِّلَّةُ» حسین تن به خواری بدهد؟ ... آیا او خیال کرده که من مثل او هستم؟.... شما مگر نمی دانید آن زنازاده [است] مگر [ابن زیاد] نمی داند [و نمی دانید] که من در چه دامنی بزرگ شده ام؟ من روی دامن پیغمبر بزرگ شده ام، روی دامن علی مرتضی بزرگ شده ام، من از پستان فاطمه شیر خورده ام... [آیا چنین کسی] تن به ذلت و اسارت مثل پسر زیاد می دهد؟ «هیهاتَ مِنَّا الذِّلَّه ما کجا و تن به خواری دادن کجا؟ شعار حسین در روز عاشورا از این تیپ است. آقایان سردسته ها که برای دسته های [عزاداری] خودتان شعار می سازید ببینید شعارهایتان با شعارهای حسین می خواند یا نمی خواند.» (همان – ص 172)

 

«نوجوان اکبر من» شعار حسینی نیست!

شعارهایی که در سینه زنی ها و نوحه سرایی ها می دهید شعارهای حسینی باشد نوحه بسیار بسیار خوب است. ائمه اطهار دستور می دادند افرادی که شاعر بودند، نوحه خوان بودند... بیایند برای آنها ذکر مصیبت بکنند. آنها شعر می خواندند و ائمه اطهار گریه می کردند. نوحه سرایی و سینه زنی و زنجیر زنی، من با همه اینها موافقم ولی به شرط اینکه شعارها شعارهای حسینی باشد، نه شعارهای من درآوردی: «نوجوان اکبر من، نوجوان اکبر من» شعار حسینی نیست.شعارهای حسینی، شعارهایی است که از این تیپ باشد، فریاد می کند: ... نمی بینید که به حق عمل نمی شود کسی از باطل رویگردان نیست؟ در چنین شرایطی مؤمن (نگفت حسین یا امام) باید لقاء پروردگارش را بر چنین زندگی ای ترجیح بدهد... و یا من مرگ را جز خوشبختی نمی بینم، من زندگی با ستمکاران را جز ملالت و خستگی نمی بینم» (همان – ص 173 و 174)

سید صالح زاهدی

گروه دین و اندیشه تبیان

/ 0 نظر / 29 بازدید