چهلمین روز خزان

چهلمین روز خزان

تعزیه شبیه خوانی گروه دامغان کربلا عاشورامام حسین محرم

خورشید بر سر خاک، آتش می‏ریزد.

کاروان خیمه‏های سوخته، در چهلمین روز خزان بازگشته‏اند.

قرار است به دنبال لاله‏های پرپر شده بگردند؛ به دنبال ردپایی از مظلومیت در خاک خفته.

گدازه‏های آتش، در جام حسرت می‏سوزند و فرات، عطش خاک را در خود حل کرده است؛ با موج‏هایی که از داغ آن حماسه، سر به ساحل می‏زنند.

کاروان آمده است تا خشم تازیانه‏ها را بر بدن‏های کوچک، مویه کند؛ آمده است تا قصه دربه‏دری‏اش را هم‏دوش باد، در گوش زمان نجوا کند ؛ آمده است تا در رد پای سنگ، آینه‏های شکسته را جست‏وجو کند.

غربت کاروان ، باران می‏شود بر خاک و بار دیگر شعله می‏کشد تمام خاطره‏های جگر سوخته از زمین.

خورشید ، سر به تاریکی گذاشته است و غم ، زانو زده در برابر کاروان و:

«افتاده عکس ماه لبِ گودی و زنی در جست‏وجوی یوسف زیبای بی‏کفن»

 

اربعین لاله‏ها

بشیر!

وقتى به مدینة‏ النبى رسیدیم، مبادا کسى جلوى قافله اسراى کربلا، گوسفندى را سر ببرد! این کاروان، از سفر چهل روزه با سرهاى بریده بر بالاى نى مى‏آید.

نگذار هیچ لاله‏اى را در رثاى شهدایمان پرپر کنند! سراسر خاک کربلا، پر بود از گلبرگ‏هاى خونین و پاره‏اى که از هر سو مرا صدا مى‏زدند: «أخىَّ اخَّى».

اجازه نده کسى بر سر و رویش خاک بریزد؛ هنوز باد ، گرد و خاک کوچه‏هاى کوفه و شام را از سر و روى زنان و کودکان عزادار نربوده است.

این صورت‏هاى کبود و دست‏هاى سوخته ، نیازى به گلاب‏افشانى ندارند ؛ هنوز اربعین گل‏هایى که با تشنه‏کامى بر خاک و خون افتادند، نگذشته است.

بگو پاى برهنه به استقبالمان نیایند؛ این کاروان پر است از کودکانى که پاى پرآبله دارند.

سفارش کن شهر را شلوغ نکنند و دور و برمان را نگیرند، ما از ازدحام نگاه‏هاى نامحرم و بیگانه بازگشته‏ایم.

بگذار آسوده‏ات کنم بشیر!

دل زینب علیهاالسلام براى خلوت مزار جدش پر مى‏کشد تا به دور از چشم خونبار رباب و سکینه و سجاد علیه‏السلام و این کاروان داغدار ، پیراهن کهنه و خونین حسین علیه‏السلام را بر سر و روى خویش بنهد و گریه‏هاى فرو خورده چهل روزه‏اش را یک‏سره رها سازد.

 

منبع: پایگاه سبطین

گروه دین و اندیشه تبیان

 

/ 0 نظر / 7 بازدید