ابراهیم فدای حسین(علیه السلام)!

ابراهیم فدای حسین(علیه السلام)!

پیامبر (صلی الله علیه و آله) در سال هشتم هجری در مدینه صاحب پسری شدند که نام او را ابراهیم گذاشتند. مادر ابراهیم ماریه قبطی بود که ما در مقالات گذشته در شرح حال او چندی نوشته ایم. ابراهیم حدوداً یک سال و نیمه بود که از دنیا رفت و با رفتن او اندوهی عظیم بر قلب پیامبر (صلی الله علیه و آله) مستولی گشت.

کسوف

گریه رحمت

پیامبر(صلی الله علیه و آله) در غم از دست دادن فرزند عزیز خود بسیار متأثر بودند و می گریستند. صحابه به آن حضرت گفتند: تو هم گریه می کنی؟ حضرت فرمودند: این گریه جزع نیست گریه رحمت است و هر که رحم نکند او را رحم نمی کنند.

همچنین حضرت فرمودند: دیده می گرید و دل اندوهناک می شود ولی چیزی که باعث غضب پروردگار شود نمی گویم.

 

کسوف ربطی به او نداشت!

در همان روز که پیامبر (صلی الله علیه و آله) داغدار فرزند عزیز خود بودند، اتفاقا آفتاب گرفت. مردم گفتند: خورشید بخاطر فوت فرزند رسول خدا (صلی الله علیه و آله) گرفته و سیاه پوش شده است. چون حضرت این سخنان را شنیدند بر بالای منبر رفتند و پس از حمد و ثنای الهی فرمودند: ای مردم! به راستی که خورشید و ماه از آیات خدا هستند و به فرمان او منکسف می شوند. نه برای مرگ و زندگی کسی. سپس پیامبر (صلی الله علیه و آله) دستور نماز آیات را به مردم دادند و خود از منبر پایین آمده و نماز آیات را ادا نمودند. پس از نماز به حضرت علی (علیه‌السلام) فرمودند که فرزندشان را غسل و کفن نمایند. حضرت برخاستند و ابراهیم را غسل و کفن کردند و به طرف قبرستان بردند. حضرت رسول(صلی الله علیه و آله) همراه جنازه رفتند و نزدیک قبر ایستادند.

حضرت رسول هرگاه امام حسین (علیه‌السلام) را می دید او را به سینه خود می چسبانید و لبهای او را می مکید و می فرمود: فدای تو شوم ای کسی که ابراهیم را فدای تو کردم

نماز بر ابراهیم

برخی از مردم گفتند: پیامبر از شدت حزن و اندوه فراموش کرده که بر فرزندش نماز بگزارد! حضرت برخاستند و فرمودند: جبرئیل مرا به آنچه که گفتید خبر داد اما آنچنان که شما تصور می کنید نیست. خداوند متعال مرا امر کرده است که تنها بر کسی نماز بخوانم که نماز گزارده باشد. سپس حضرت فرمودند: یا علی! داخل قبر شو و فرزند مرا در لحد بگذار.

 

فدایی حسین(علیه‌السلام)

غم از دست دادن ابراهیم برای پیامبر بسیار دشوار بود ولی پیامبر بخاطر خدا به چنین مصیبتی رضایت دادند. ابن شهر آشوب از ابن عباس روایت کرده است که روزی حضرت نشسته بود و بر ران چپش ابراهیم پسرش را نشانده بود و بر ران راست خود امام حسین (علیه‌السلام) را و آنها را می بوسید و مورد تفقّد و توجه قرار می داد. ناگاه جبرئیل بر آن حضرت نازل شد و گفت: ای محمد! پروردگارت تو را سلام می رساند و می گوید که این دو را برای تو جمع نخواهد کرد یکی را فدای دیگری گردان. پس حضرت به سوی ابراهیم نگریست و گریست و به امام حسین (علیه‌السلام) نگاه کرد و گریست.

حضرت محمد(ص)

سپس فرمود ابراهیم مادرش ماریه است. چون بمیرد کسی جز من برای او محزون نخواهد شد و مادر حسین فاطمه است و پدرش علی که پسر عموی من و به منزله گوشت و خون من است و چون او بمیرد دخترم و پسرعمم هر دو اندوهناک می شوند و من نیز برای او محزون می گردم. من حزن خود را بر حزن ایشان ترجیح می دهم. ای جبرئیل! ابراهیم را فدای حسین کردم و به فوت او راضی شدم. پس از سه روز مرغ روح ابراهیم به بهشت جاوید پرواز نمود.

 بعد از آن حضرت رسول هرگاه امام حسین (علیه‌السلام) را می دید او را به سینه خود می چسبانید و لبهای او را می مکید و می فرمود: فدای تو شوم ای کسی که ابراهیم را فدای تو کردم.

 

قبر ابراهیم کجاست؟

نقل است که نزد قبر ابراهیم به قدرت الهی درخت خرمایی روییده بود که سایه آن بر آن قبر مطهر می افتاد و به هر طرف که آفتاب می رفت به اعجاز رسول خدا(صلی الله علیه و آله) درخت به آن سمت می چرخید که آفتاب بر روی قبر نیفتد تا آنکه درخت خرما خشک شد و قبر ناپدید گشت و پس از آن کسی نمی داند که در کجا بوده است! در یک روایتی نیز نقل شده است که امام صادق(علیه‌السلام) به یکی از اصحاب خود فرمودند: وقتی به مدینه می روی به غرفه مادر ابراهیم برو که آنجا خانه پیامبر و محل نماز حضرت بوده است.

سخن آخر...

چیزی نمی توان گفت جز آنکه به تعبیر آن شاعر گرانقدر:

این حسین کیست که عالم همه دیوانه اوست.....

ن. رادفر

بخش عترت و سیره تبیان

/ 0 نظر / 16 بازدید