ماهیت یا علل قیام حسینی

ماهیت یا علل قیام حسینی

قیام مبتنی بر انفجار، قیامی است که بر اثر فشار مادی و غیرمادیی که بر اقشار مختلف مردم وارد می شود، حادث می شود. گاهی این قیام ها، نه بر اساس آگاهی، شناخت و انتخاب که بر اثر ناراحتی عصبانیت و هیجانات مردم و رهبری حاصل می شود

 قواعد شناخت پدیده ها

امام حسین(ع)

«یک شئ را اگر بخواهیم بشناسیم، یا به علل فاعلی آن می شناسیم یا به علل غائی آن (که امروز شناخت به علل غائی را چندان قبول ندارند) یا به علل مادی آن یعنی اجزاء و عناصر تشکیل دهنده ی آن، و یا به علت صوری آن یعنی به وضع و شکل و خصوصیتی که در مجموع پیدا کرده است. اگر یک نهضت را هم بخواهیم بشناسیم و ماهیتش را به دست آوریم، ابتدا باید علل و موجباتی را که به این نهضت منتهی شده است بشناسیم. تا آنها را نشناسیم، ماهیت این نهضت را نمی شناسیم (شناخت علل فاعلی). بعد باید علل غائی آن را بشناسیم، یعنی این نهضت چه هدفی دارد؟ ... سوم باید عناصر و محتوای این نهضت را بشناسیم که در این نهضت چه کارهایی، چه عملیاتی صورت گرفته است؟ و چهارم باید ببینیم این عملیات که صورت گرفته است، مجموعاً چه شکلی پیدا کرده است؟» (حماسه حسینی ج 1 – ص 123)

 

قیام عاشورا، انتخاب یا انفجار؟

قیام مبتنی بر انفجار، قیامی است که بر اثر فشار مادی و غیرمادیی که بر اقشار مختلف مردم وارد می شود، حادث می شود. گاهی این قیام ها، نه بر اساس آگاهی، شناخت و انتخاب که بر اثر ناراحتی عصبانیت و هیجانات مردم و رهبری حاصل می شود.

قیام مبتنی بر شناخت و آگاهی و رسالت، قیامی است که بر مبنای تکلیف دینی، رسالت انسانی، هدف متعالی و انتخاب و آزادی شکل گرفته و مردم توسط رهبری، آگاه، شجاع، با فضیلت و متعهد در جهت محقق اهداف متعالیِ قیام هدایت می شوند.

 

با این مقدمه کوتاه ماهیت قیام امام حسین را بررسی می کنیم:

بیعت و قیام در ازدواج آزادی

«چرا امام حسین در هر فرصتی می خواهد اصحابش را به بهانه ای مرخص کند؟ دائماً به آنها می گوید: آگاه باشید که اینجا آب و نانی نیست. حتی در شب عاشورا با زبان خاصی با آنان صحبت می کند: من اصحابی از اصحاب خودم بهتر و اهل بیتی از اهل بیت خودم فاضل تر سراغ ندارم. از همه ی شما تشکر می کنم... اینها جز با من با کسی از شما کاری ندارند. شما اگر بخواهید بروید... آنها به احدی از شما کاری ندارند... یعنی ... باید در نهایت آگاهی و بدون اینکه کوچکترین احساس اجباری از ناحیه دشمن یا دوست بکنید، مرا انتخاب کنید.

«این نهضت ماهیت عکس العملی، آنهم عکس العمل منفی در مقابل یک تقاضای نامشروع* دارد و به تعبیر دیگر، ماهیتش ماهیت تقواست، ماهیت قسمت اول «لا اله اِلاّ الله» یعنی «لا اِله»  است در مقابل تقاضای نامشروع «نه» گفتن است (تقوا)»

این است که به شهدای کربلا ارزش می دهد. والاّ طارق بن زیاد در جنگ اسپانیا، وقتی اسپانیا را فتح کرد دستور داد که آذوقه به اندازه بلیت و چهار ساعت نگه دارند و زیادتر از آن را هر چه هست آتش بزنند و کشتی ها را هم آتش بزنند. بعد سربازان و افسران را جمع کرده اشاره کرد به دریای عظیمی که در آنجا بود گفت: ایّها النّاس! دشمن روبروی شما و دریا پشت سرشماست. اگر بخواهید فرار کنید جز غرق شدن در دریا راه دیگری ندارید، کشتی ای دیگر وجود ندارد، غذا هم، ... جز برای بیست و چهار ساعت نداریم، بعد از آن خواهید مرد. بنابراین نجات شما در زدن و از بین بردن دشمن است. غذای شما در چنگ دشمن است راهی جز این ندارید. یعنی برایشان اجبار بوجود آورد. این سرباز اگر تا آخرین قطره ی خونش نجنگند، چه بکند؟» (همان، ص125) این است فرق قیام، براساس آزادی و آگاهی و قیام ما بر پایه اجبار و فشار! و قیام حسینی، «انقلابی آگاهانه است، هم از ناحیه ی خودش و هم از ناحیه اهل بیت و یارانش» (همان – ص 126)

 

علل فاعلی قیام حسینی

«پدیده اجتماعی می تواند چند ماهیتی باشد. اتفاقاً قیام امام حسین از آن پدیده های چند ماهیتی است. چون عوامل مختلف در آن اثر داشته است.» (همان – ص 126)

1- عکس العمل منفی

یک نهضت می تواند ماهیت عکس العملی داشته باشد، یعنی صرفاً عکس العمل باشد و می تواند ماهیت آغازگری داشته باشد. اگر یک نهضت ماهیت عکس العملی داشته باشد، می تواند یک عکس العمل منفی باشد در مقابل یک جریان، و می تواند یک عکس العمل مثبت باشد در مقابل جریان دیگر همه ی اینها در نهضت امام حسین وجود دارد. این است که این نهضت یک نهضت چند ماهیتی شده است». (همان – ص 126)

«این نهضت ماهیت عکس العملی، آنهم عکس العمل منفی در مقابل یک تقاضای نامشروع* دارد و به تعبیر دیگر، ماهیتش ماهیت تقواست، ماهیت قسمت اول «لا اله اِلاّ الله» یعنی «لا اِله»  است در مقابل تقاضای نامشروع «نه» گفتن است (تقوا)». (همان – ص 127)

فصلی از حماسه امام حسین(ع)

2- عکس العمل مثبت

«اما عاملی که مؤثر در نهضت بود، تنها این قضیه نبود، عامل دیگری هم در اینجا وجود داشت که باز ماهیت حسینی از آن نظر ماهیت عکس العملی است وی عکس العمل مثبت نه منفی.

معاویه از دنیا می رود. مردم کوفه ای که در بیست سال قبل از این حادثه، لااقل پنج سال علی(علیه السلام) در این شهر زندگی کرده است و هنوز آثار تعلیم و تربیت علی به کلی از میان نرفته است. تا معاویه می میرد، به خود می آیند. دور همدیگر جمع می شود که اکنون از فرصت باید استفاده کرد، نباید گذاشت که فرصت به پسرش یزید برسد، ما حسین بن علی داریم. امام بر حق ما حسین بن علی است، ما الآن باید آماده باشیم و او را دعوت کنیم که به کوفه بیاید و او را کمک بدهیم و لااقل قطبی در اینجا در ابتدا به وجود آوریم. بعد هم خلافت را خلافت اسلامی بکنیم...

... هجده هزار نامه (به امام) می نویسند ...اینجا عکس العمل امام چه باید باشد؟ حجت بر او تمام شده است. عکس العمل، مثبت و ماهیت عملش ماهیت تعاون است، یعنی مسلمانانی قیام کرده اند، امام باید به کمک آنها بشتابد. اینجا دیگر عکس العمل امام ماهیت منفی و تقوا ندارد.» (همان – ص 128) اینجا تعاون است. اگرچه برای امام، از اول حرکت معلوم بود که مردم کوفه سست عنصر و مرعوب شده اند می داند در عین حال جواب تاریخ را چه بدهد؟ قطعاً اگر امام حسین به مردم کوفه اعتنا نمی کرده همین ما که امروز اینجا نشسته ایم می گفتیم «چرا امام حسین جواب مثبت نداد؟» (همان – ص 129)

 

نه مقدم بود یا آری؟

از دو عکس العمل مذکور کدام مقدم بود؟ منفی یا مثبت؟ تاریخ در این باره چه می گوید؟

سنت غلطی که معاویه ایجاد کرد، یعنی خلیفه ای، خلیفه بعد از خود را انتخاب کند از یک سو و بیعت با آدم ننگینی مانند یزید، از سوی دیگر.

«تاریخ این طور می گوید که از امام حسین تقاضای بیعت کردند، امام حسین امتناع کرد. حاضر نشد، در سه روز به همین منوال گذشت، دائما می آمدند، گاهی با زبان نرم و گاهی با خشونت، تا حضرت مدینه را رها کرد. در بیست و هفتم رجب امام حسین از مدینه حرکت کرد و در سوم شعبان به مکه رسید. دعوت مردم کوفه در پانزدهم رمضان به امام حسین رسید، یعنی بعد از آنکه یک ماه و نیم از تقاضای بیعت و امتناع امام گذشته بود و بعد از اینکه بیش از چهل روز بود که امام در مکه اقامت کرده بود» (همان – ص 131)

عنصر امر به معروف و نهی از منکر به نهضت حسینی ارزش داد، امام حسین هم به امر به معروف و نهی از منکر ارزش داد. ... حسین علیه السلام اصل را به نحوی اجرا کرد که شأن این اصل بالا رفت، تا یک تاج افتخار به سر اصل امر به معروف و نهی از منکر نهاد

3- امر به معروف و نهی از منکر

«عامل سوم ... عامل امر به معروف و نهی از منکر بود که از روز اولی که امام حسین از مدینه حرکت کرد، با این شعار حرکت کرد. از این نظر، مسئله این نبود که چون از من بیعت می خواهند و من نمی پذیرم، قیام می کنم، بلکه این بود که اگر بیعت هم نخواهند ، من به حکم وظیفه ی امر به معروف و نهی از منکر باید قیام کنم، و نیز مسئله این نبود که چون مردم کوفه از من دعوت کرده اند قیام می کنم (هنوز حدود دو ماه مانده بود که مردم کوفه دعوت کنند،...) بلکه مسئله این  بود که دنیای اسلام را منکرات فرا گرفته است، من به حکم وظیفه ی دینی، به حکم مسئولیت شرعی و الهی خود قیام می کنم». (همان – ص 131)

 

مدافع، متعاون و مهاجم

«در عامل اول امام حسین مدافع است. به او می گویند: بیعت کن می گوید: نمی کنم از خودش دفاع می کند. در عامل دوم با امام حسین متعاون است. او را به همکاری دعوت کرده اند، جواب مثبت داده است. در عامل سوم، امام حسین مهاجم است. در اینجا او به حکومت وقت هجوم کرده است، به حسب این عامل، امام حسین یک مرد انقلابی است می خواهد انقلاب کند» (همان – ص 131)

 

کوچکترین و بزرگترین عامل قیام (نقد شهید جاوید)

امام حسین

«یکی از اشتباهاتی که نویسنده ی کتاب شهید جاوید در اینجا کرده است این است که برای عامل دعوت مردم کوفه ارزش بیش از حد قائل شده است. گویی خیال کرده است که عامل اساسی و اصلی این است. البته اینها اجتهاد و استنباط است... در میان این عامل ها اتفاقاً کوچکترین آنها از نظر تأثیر، عامل دعوت مردم کوفه است، والاّ اگر عامل اساسی این می بود، آن وقتی که به امام خبر رسید که زمینه کوفه دیگر منتفی شد، امام می بایست دست از آن حرفهای دیگرش هم برمی داشت و می گفت بسیار خوب، حالا که این طور شده پس ما بیعت می کنیم، دیگر دم از امر به معروف و نهی از منکر هم نمی زنیم، اتفاقاً قضیه بر عکس است، داغ ترین خطبه های امام حسین، ... بعد از شکست کوفه است. اینجاست که نشان می دهد امام حسین تا چه اندازه روی عامل امر به معروف و نهی از منکر تکیه دارد..» (همان – ص 134)

امام حسین علیه السلام حتی بعد از شنیدن شهادت مسلم بن عقیل و هانی و عقب نشینی مردم کوفه، به راه خود ادامه داد، چرا که به راستی معتقد بود، دعوت مردم، «یکی از عواملی بود که برای ما این وظیفه را ایجاب می کرد که عجالتاً از مکه به طرف کوفه بیاییم. ما وظیفه ی بزرگتر و سنگین تری داریم. مسلم به پیمان خود وفا کرد و کارش گذشت، پایان یافت، شهید شده آن سرنوشت مسلم را هم پیدا کنیم.» (همان – ص 134)

روزی که امام «از مدینه حرکت کرد مهاجم بود، در آن وصیّت نامه ای که به برادرش محمّد بن حنفیه می نویسد می گوید: ... مردم دنیا بدانند که من یک آدم جاه طلب، مقام طلب، اخلالگر، مفسد و ظالم نیستم، من چنین هدف هایی ندارم، قیام من قیام اصلاح طلبی است. قیام و  خروج کردم برای اینکه می خواهم امت جدّ خودم را اصلاح کنم، من می خواهم امر به معروف و نهی از منکر بکنم (مقتل الحسین- ص 156)

«این منطق یعنی منطق هجوم، منطق شهید، منطق توسعه و گسترش دادن انقلاب» (همان – ص 136)

 

شأن امر به معروف و نهی از منکر

«عنصر امر به معروف و نهی از منکر به نهضت حسینی ارزش داد، امام حسین هم به امر به معروف و نهی از منکر ارزش داد. ... حسین علیه السلام اصل را به نحوی اجرا کرد که شأن این اصل بالا رفت، تا یک تاج افتخار به سر اصل امر به معروف و نهی از منکر نهاد. خیلی ها می گویند امر به معروف ونهی از منکر می کنیم ... گاهی ما هم امر به معروف و نهی از منکر می کنیم، ولی نه تنها به این اصل ارزش نمی دهیم بلکه ارزشش را پایین می آوریم. الآن در ذهن عامّه ی مردم، به چه می گویند امر به معروف و نهی از منکر؟ یک مسائل جزئی، نمی گویم مسائل نادرست (بعضی از آنها نادرست هم هست) ... مثلاً اگر امر به معروف و نهی از منکر کسی فقط این باشد که آقا این انگشتر طلا را از دست بیرون بیاور، این در جای خودش درست است. حرف درستی است اما نه اینکه انسان هیچ منکری را نبیند جز همین یکی، جز مسئله ریش، جز مسائل مربوط به کت و شلوار.

امام حسین(علیه السلام) می خواست در این منطق که منطق هجوم و منطق شهید و منطق انقلاب است». دامنه ی این قضیه گسترش پیدا کند. اینکه خاندانش را هم آورده برای همین بود

یکی از آقایان می گفت: شخصی را دیدم که درباره ی شخص دیگری خیلی غُر می زد، دیدم در حد تکفیر و تفسیق، درباره ی او عصبانی است. گفتم: مگر او چه کرده که تو او را این قدر بد می دانی (یک آدم بد ملعون جهنمی)؟ گفت آخر او... پیراهنش یقه دار است (خنده حضار) حال وقتی که نهی از منکر ما در این حد بخواهد تنزل کند، ما این اصل را پایین آورده ایم، حقیر و کوچک کرده ایم، آن آمر به معروف و ناهی از منکرهایی که در کشور سعودی هستند، آبروی امر به معروف و نهی از منکر را برده اند. فقط یک شلاق به دست گرفته که کسی مثلاً [کعبه یا ضریح پیغمبر(صلی الله علیه و آله) را] نبوسد.

ولی حسین را ببینید! امر به معروف و نهی از منکر کار او بود از بیخ و بُن، به تمام معروف های اسلام نظر داشت و فهرست می داد و نیز به تمام منکرهای جهان اسلام می گفت: اولین و بزرگترین منکر جهان اسلام خود یزید است.» (همان – ص 142)

 

علت حضور خاندان امام در قیام

در منطق یک انقلابی در منطق کسی که مهاجم است، می خواهد پیام خودش را با خون بنویسد، هر چه که این موج بیشتر وسعت و گسترش پیدا کند بهتر است، چنانکه وقتی که یاران و خاندانش اعلام آمادگی می کنند، به آنها دعا می کند که خدا به همه ی شما خیر بدهد، خدا همه ی شما را اجر بدهد ... چرا در شب عاشورا حبیب بن مظاهر اسدی را می فرستد که برو در میان بنی اسد، اگر می شود، چند نفر را برایمان بیاور؟ مگر بنی سد همه شان چقدر بودند؟ حالا گیرم حبیب رفت از بنی اسد صد نفر را آورد. اینها در مقابل آن سی هزار نفر چه نقشی می توانستند داشته باشند؟ ... امام حسین(علیه السلام) می خواست در این منطق که منطق هجوم و منطق شهید و منطق انقلاب است». دامنه ی این قضیه گسترش پیدا کند. اینکه خاندانش را هم آورده برای همین بود. چون قسمتی از پیامش را خاندانش باید برسانند... هر چه که می شود داغ تر بشود، برای اینکه بذری بکارد که برای همیشه در دنیا ثمر و میوه بده، چه مناظری، چه صحنه هایی در کربلا به وجود آمد که واقعاً عجیب و حیرت انگیز است» (همان – ص 137)

سید صالح زاهدی

گروه دین و اندیشه تبیان

/ 0 نظر / 8 بازدید